Monday, 7 December 2009


آقای بیژن حکمت

بجای دانشجویان غیورو مردم به پا خاسته ایران، سرکوبگران بسیجی را دعوت به دست کشیدن از خشونت کنید


آقای بیژن حکمت

امروز روز دانشجوبود، روز شانزده آذر بود، ایران در آتش شوق و شعف انقلابی گرم شده بود. نمیدانم شما کجا بودید، و با چه دسته از همپیمانان نظام ملاهای مرتجع سرگرم تخته نرد بازی بودید

اگر شما ندیدید امروز همه دیدند که دانشجویان و مردم ایران در شهرهای میهن حلقه های به هم پیوسته ای را تشکیل میدهند که همه یک صدا خواهان احقاق حقوق پایمال شده خود شده اند که در طول سی سال سلطه نظام دستاربندان حاکم بر ایران از دستشان و به یغما رفته


آقای بیژن حکمت

هفته های قبل در کمال ناباوری شما نظر دادید که باید سگ ها را رها کرد و سنگها را بست. شما ناگهان توپخانه های انتقاد خود را به جبهه خلق در زنجیر ایران هدفگیری کردید و در توهین به مبارزان راه آزادی، به مسابقه با امثال فاطمه رجبی پرداختید. شما خلق ستمدیده ایرانی را به ترک خشونت!! و یرهیز از تندروی فراخواندید و با نصیحت های بیجا و بی پایه خود بار تقصیر جنایتها و کشتارهای بیرحمانه و شکنجه ها و تجاوزها و اعترافگیریهای دروغین و دادگاه های فرمایشی را به گردن خود مردم انداختید.

امروزاما ببینید که چشم های شاهدان از هرگوشه دنیا یکبار دیگر ناظر وضعیت پیشامده در سراسر شهرهای میهن دربند و زخم خورده ما بود


آقا بیژن

این عکسها را هم ضمیمه کردیم تا بالاخره بفهمید که مواضع سیاسی امروز شما نه تنها از سران جبهه اصلاحات مثل کروبی و موسوی بسیار عقبتر است، بلکه حالا حالا ها باید بدوید تا شاید به گرد پای مرتجع ترین آخوندهای حکومتی مثل مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی برسید که دولت و ایادی حاکمیت ننگین کنونی را به ترک خشونت دعوت میکنند

Monday, 16 November 2009

از مطبّ "آقا بیژن" چه خبر

از مطبّ "آقا بیژن" چه خبر


تجدید ساختار سپاه و ادغام بسیج در سپاه تلاشهایی است که مقامات نزدیک یا وابسته به بیت رهبری برای بقای خویش و ابقای نظام به آن دست زده اند. درعین حال دستگاه های موازی و متقاطع اطلاعاتی هم در گوشه و کنار ایران، خانه به خانه و کو به کو به دنبال "مرکز مرموز مدیریت جنبش سبز" بودند و هستند، و حالا که همه این زحمتها بی نتیجه مانده و نشانی از "رهبر بی نشانِ" این "جنبش بدون رهبری" بدست نیامده، میکوشند از راه های نرم یا سخت، معترضان عصیان زده را از میانه راه متوقف کنند.

برای دست یافتن به این هدف نیز میخواهند مشکلات و معضلات تازه ای را پیش پای جنبش آزادیبخش مردم ایران که- در فاز نوین خود بیش از پنج ماه از عمر آن میگذرد- قرار بدهند، و علاوه بر این از اهرم عوامل و ماموران خودشان در خارج کشور هم - که بیمزد یا بامزد در خدمت تثبیت این گروه سلطه جو و متقلب هستند- میخواهند استفاده شایان کنند. ماموران و مزدورانی بیدردی که کارشان "نسخه پیچی برای مردم دردمند" است!


نسخه هایی که این خارجه نشینان میپیچند و به عنوان طبیبان حاذق به خورد خلق الله میدهند با درد مشترک مردم بیگانه است، با دلنگرانیهای حکومتگران کار دارد.


روز سیزده آبان نقطه اوج جنبش مردم ایران بود. در این روز علیرغم تهدیدهای تند سخنگویان دستگاههای اطلاعاتی و انتظامی که پیشاپیش در وسایل ارتباط جمعی انتشار یافته بود، یاهم بی ترس و واهمه اکثریت هموطنانمان با تهور و شجاعت تمام به میدان آمدند و با اتخاذ روش مبارزات بدون خشونت، نیروهای ضدمردم نامرد را به زانو درآورده و عکس و پوسترهای زمامداران را - که پیش از ان بارها آماج رنگ سبز کرده بودند - پائین کشیدند و زیر قدمهای خود انداختند.


امروز احمدی نژاد در انظارعموم مردم ظاهر نمیشود. کروبی روز شنبه گفت در روز سیزده آبان با عجیبترین وسایل به مردم حمله میکردند و بخصوص حرمت زنان را نگاه نمیداشتند. موسوی گفت روز سیزده آبان آن قدر نیروی سرکوبگر در برابر دانشگاه جمع شده بود که انگار لشگر کشی صورت گرفته بود. اما علیرغم همه آن لشگرکشیها و سرکوبگریها پیام مردم ایران به دنیا انعکاس گسترده یافت. مردم از رئیس دولت عبور کرده، و کل حاکمیت از صدر تا ذیل آن هدف قرار داده اند و در آستانه استقرار زمینه های مناسب همه پرسی با نظارت بین المللی برای تعیین نظام مورد قبول خویش هستند. تنها راه عبور از این بحران -بدون خشونت و خونریزی- همان کاری است که منتظری و صانعی به انجام میرسانند یعنی نصیحت زمامداران ایران ، تا دست از سرکوب بیدر و پیکر مردم بکشند و خودشان – به دست خودشان - راه را براین همه پرسی بدون هموار نمایند و بیش از این بر آدمکشی و و شکنجه و تجاوز و اعدام اصرار نورزند


پیام مردم به جهانیان در روز سیزده آبان موج وحشت عجیبی در پشت حصارهای آهنین کسانی که زیر بیرق حاکمیت جمع شده اند براه انداخته است. ارکان حکومت میترسند چون میبینند که همه مخارجی که برای آرامش بخشیدن به روز سیزده آبان طراحی کرده بودند بی نتیجه ماند و پژواک خواسته های برحق ایرانیان در گوش جهانیان طنین انداخت.


کارشناسانان تخمین زده اند که در روز سیزده آبان مسئولان نیروهای انظامی و انتظامی نیرویی بالغ بر سی و چهارهزار مزدور را از شهرهای و دهات دورافتاده با اتوبوس و کامیون به پایتخت آورده و به هریک از آنها مبلغ چهارصدهزارتومان به عنوان دستمزد یک روز کتک کاری و سرکوب، و دویست و پنجاه هزارتومان تشویقی – در صورت ربودن جوانهای تظاهر کننده -پراخت شده بود تا مانع از تجمع مردم در نقاط مختلف تهران و دادن شعار و انجام تظاهرات گردند. بنا به گزارش سایتهای دولتی پنجاه و چهارهزار دسته بیل از امارات متحده و سی ودوهزار قبضه دسته بیل دیگر از اندونزی وارد کرده بودند تا این نیروی شبه نظامی بسیجی به عنوان چماق مورد استفاده قرار دهد و سرو کله زن و بچه های مردم را درخیابان بشکنند. "کروبی در مورد روز شنبه میگوید امکان حرکت با اتوموبیل نبود، پیاده شدیم. به راه افتادیم و مردم همراه ما آمدند و شعار میدادند، به ما حمله شد و یکباره دیدم سر یکی از محافظهای من شکافته شده و خون ریزی میکند. اول فکر کردم با چماق به فرق سرش کوبیده اند. ولی بعد معلوم شد که یک گلوله گاز اشک آور را مستقیما به ما شلیک کرده بودند که به کله او خورده و آن را شکافته بود. بعد یک چیز عجیبی زیر پای ما افتاد که گاز از آن بیرون می آمد و من یک دفعه دیدم که تمام صورتم و ریشم و گلویم گرُ گرفته. این گاز اشگ آور نبود و نمیدانم چه جور گازی بود..." اما این سرکوبهای وحشیانه سبب پراکنده کردن مردم نشد و آنها با تاکتیکهای نوین، در خیابانها میچرخیدند و به سردادن شعارهای خودشان ادامه میدادند.


حاکمیت کاملاً ناکام ماند و متوجه شد که اسلحه ترساندن مردم دیگر فرسوده و زنگ زده و از کارافتاده شده است. اینجاست که به جستجوی روشهای دیگری برآمده تا مردم را متوحش و ازادمه مبارزه منصرف کند، یا اگر نشد با در نظر گرفتن روشهای دیگری مردم را در نبرد خودشان سست و مایوس کند، و با استفاده از فضای سرد یأس، آنها را دچار تردید نماید و آنها را به شقه و شکاف بکشاند.


حاکمیت بخصوص امیدوار است کاری را که با خرج میلیاردها تومان و لشگرکشیهای آنچنانی درروز سیزده آبان نتوانسته به انجام برساند، به دست چند ورشکسته سیاسی خارجه نشین محقق کند.

روز شنبه سایت موج کمپ به درج مقاله ای مبادرت کرد که هدف از نگارش آن پراکنده کردن موج تردید و سست کردن گامهای استوار مردم دردمند و رنجدیده ایران از دستگاه حاکمیتی است که خود را پشت نام اسلام پنهان کرده است . در این مقاله خشونت و خشونتگری به مردم نسبت داده شده، و واکنش تحسین برانگیز مردم به مقابله مسالمت جویانه با خشونتهای عنان گسیخته تقبیح شده است.


نویسنده بر پائین کشیدن پوستر خامنه ای به عنوان نماد این نهاد سرکوبگر هم ایراد میگیرد و این عمل را کاری خارج از ظرفیت جنبش سبز میداند، و از جایگاه سخنگوی خودخوانده مردم میگوید "مردم میخواهند خواسته های خود را بر حکومت تحمیل کنند، اما در پی تغییر حاکمیت نیستند" به این دلیل این قبیل کارهای تندروانه سبب فروکش کل جنبش میشود! . در این مقاله کاملا جای قربانی و شکنجه گر عوض شده است، کوچکترین انتقاد جدی نسبت به کارنامه مالامال از سرکوب و شکنجه و تجاوز و اعدام و سنگسار عمّال نظام حاکم بر وطن ما وجود ندارد، و برعکس همه اعتراضها و توبیخها متوجه مردم بجان آمده ای است که با از جان گذشتگی و فقط برای پاره کردن زنجیرهای ظلم و ستم از دست و پایشان به میدان رویاروی آمده اند

محتوای نوشته این مقاله خواننده را به یاد نامه نگاریهای آنچنانی فیروزآبادی برای امام زمان میندازد که مدعی بود مردم – که او انها را اغتشاشگران میخواند – نیروهای مظلوم و بیدفاع سپاه و بسیج و پلیس را با اسلحه هایی که از اسرائیل و انگلیس گرفته بودند از پای انداخته اند . محتوای این مقاله را میتوان از همان کسانی انتظار داشت که قاتل نداآقاسلطان را آزاد میگذارند و برای بازداشت و شکنجه فردی که شاهد عینی تیرخوردن و جانسپردن دردناک ندا بوده، به پیگیری بین المللی میپردازند. اینها دروغ میگویند و نعل وارونه میزنند. اینها نگران رویداد تغییرات اساسی در وطن ما هستند، چنان چه خودشان هم بدون تعارف مینویسند که ما خواهان تکرار تجربه سال پنجاه و هفت نیستیم


"آقا بیژن" و برنامه کودک


شاید گردانندگان سایت موج کمپ آشنایی چندانی با نویسنده مقاله مزبور نداشته باشند. حال ان که شناخت ان نویسنده برای درک مقصود او لازم است

مقاله فوق ، نخست روز جمعه در خبرنامه اینترنتی "ایران امروز" منتشر شد. نویسندهء آن فرد خوشگذران و خوش نشین خارج کشوراست به اسم "بیژن حکمت" که روی خط داخلی "فرانسه – آلمان" عمرش را به ایاب و ذهاب گذرانده و بنا بر رویه همیشگی اش روده درازی – به اسم سخنرانی – کرده است. بسیار زیاد تحت تاثیر شخصیت "آقا بیژن" گوینده برنامه های "کودک" رادیو ایران در سنوات سی-چهل شمسی است، و به همین دلیل هم خوانندگان نوشته ها و شنوندگان سخنرانیهای بیسروتهش را با بچه های سه چهارساله که دندانهای شیریشان دارد میفتد یکسان میشمارد و میخواهد آنها را منضبط و منظم بکند! بیژن حکمت در بین بازمانده- ورشکسته هایِ به تقصیر عالم چپ روی یکی از سیاه پیشانی ترین اشخاص است و فسیل متحرکی است که به دوران اول زمین شناسی سیاسی از رده خارج شده، تعلق دارد. قلم او که برون آورنده خیالات مالیخولیایی او است، مانند قارچهای مسموم فضای اطرافش را غیرقابل تنفس و استنشاق را غیرممکن میکند. بیژن حکمت که از فرزندان کلان- فئودالها و ملاکّان و زرسالاران و خانخانهای نامی فارس بود - که تا پیش از انقلاب در اصل قبول اسلام از طرف خانواده آنها تردید وجود داشت- با تکیه بر اقیانوس ثروت خانوادگی به پاریس آمد و در حال و هوای نضچ کنفدراسیون دانشجویی در با محافل چپِ کاستریستی - مائوئیستی رفت و آمد پیدا کرد. یکبار هم با خرید یک بلیط دوسره، سری به چین کمونیست زد. در بازگشت از این سفر کوتاه هم مدعی شد که از طرف بعضی از اعضای حزب کمونیست خلق چین اجازه نشر کتابهای سرخ مائو تسه تونگ را به زبان فرانسه برای ایرانیان خارج کشور دریافت کرده است. نتیجه پَرسه هایِ بیژن حکمت روی خط پاریس – برلین انتشار برخی جزوه های تئوریک بود که به زبانی نوشته میشد که نه خواننده چیزی از آن درک میکرد، نه حتی خود نویسنده. البته این روشی بود که بیژن حکمت میکوشید بیعملی خود را در شبهای کافه گذرانی با حلقه یاران خارجه نشین مخفی کند. وضع بیژن حکمت و بسیاری افراد مانند او برهمین وضع بود که ناگهان در سال هزاروسیصد وپنجاه وهفت در ایران انقلاب شد و"شاه رفت انقلاب سال پنجاه و هفت در اوج شکوه و ابَرفدرتی "اعلیحضرت آریامهر!" اتفاق افتاد و همه نظریه پردازان چپ و راست – از جمله "آقا بیژن تیتیش مامانی" را هاج و واج کرد. وقتی هموطنان ما در خیابانهای تهران سایر شهرهای ایران آرام تظاهرات میکردند و فریاد "مرگ بر شاه، درود بر آزادی" سر میدادند، این آقا بیژن و هم پیاله ای هایش در کافه های پاریس بحث میکردند که اینها به کدام قشر و طبقه جامعه تعلق دارند؟! پرولتاریا هستند یا ارتش ذخیره سرمایه داری؟!


با پیروزی جنبش انقلابی ضدسلطنتی مردم ایران، بیژن حکمت برای سرکشی به زمینهای تیولداری عشیره "حکمت" به ایران رفت و ششماه بعد هم ئولاره به پاریس برگشت تا با آب و تاب معرکه گیری کند که در فارس بر سر مساله زمینهای خانوادگی با امام جمعه فارسی برخورد پیاد کرده بوده ، و در میان "بچه های خارج کشور" برای خودش یکپا "آقا بیژن از راه رسیده شد" و به هر محفلی سر زد نظریه پردازیهای آنچنان از خودش "در کرد".

اما واقعیت قضیه این بود که در این رفت و برگشت به ایران، آقا بیژن آلوده "بچه های امنیتی استان فارس" شد، و این مطلبی است که در شماره بعد با تفصیل بیشتر و از خلال کتاب زر سالاران عبدالله خان شهبازی به عرض و اطلاع هموطنانمان خواهیم رساند

ارتباطی که در آن سفر بین آقا بیژن و کسانی که بعدها از کادرهای وزارت اطلاعات شدند هنوز هم برقرار است. عبدالله شهبازی در یک مقاله خودش را با "شصتچی" مردهزار چهره سریالهای تلویزیونی صداوسیمای ضرغامی مقایسه کرده بود و نوشته بود که او هم مانند شصتچی کارهای یک اداره را روی دوش داشت اما در زیرزمینی تاریک بود که کسی اصلا از وجودش خبر نداشت. برعکس این حالتی که عبدالله شهبازی از خودش ترسیم میکند، وضعیت آقا بیژن بود که همیشه خانه اش در خیابان آراگو در محله چهاردهم پاریس پاتوق بچه های سیاسی و روشنفکر- چپ ها و تئوری بافان خارج کشوری بود. گردانندن این محفل خانگی، در عین حضور مداوم در کافه های پاریس در گردهمایی های شبانه و ادامه مسافرتهای بین پاریس و آلمان و برگزاری نشستهای روشنفکری درباره اسلام و ایران و آینده چنبش چپ و یافن پاسخی برای پریش همیشگی " چه باید کرد" کارهای پرخرجی بود و آقا بیژن هم نمیخواست از ثروت بیحساب خانوادگی دیناری برای اینگونه مصارف به خرج برساند، ثلث عایدات کتابفروشی "بیست و یک" در خیابان "کوژاس" پاریس هم محل دعوا بین او و آقا میشل و "احمد آقا" شده بود و بیشترش بالای خرج وکیل میرفت. اینجا بود که نظر به اهمیتی که برقرار ماندن پاتوق آقا بیژن داشت ناگهان "امدادهای غیبی" به فریادش رسید و یک سرمایه کلان در اختیارش قرار گرفت که یکی دو موسسه رایانه ای به راه بیندازد و در زیر پوشش آن، گردش کار ارتباطاتش را حفظ کند. این ارتباط با اشباح در این سالها منافع مالی بسیار و موقعیت مرکزی ممتازی در فضای خارج کشوری برای آقا بیژن به بار آورده و چراغ پاتوق آقابیژن در منزلش و در آپارتمانهای وصل به خانه اش و در دفترهای کارش همیشه روشن بوده، و خیلی ازخوش نشینهای خارج کشوری، و حتی خیلی از روشنفکران مذهبی و ملی – مذهبی های داخل کشوری – که به دلایل مختلف سفری به خارج می آمدند و می آیند- چند روز و چند هفته ای در آنها اطراق کرده اند. امادادهای غیبی کذایی اجازه داد تا آقا بیژن با خریدن و ضمیمه کردن منازل اطراف خانه اش بر وسعت آپارتمان خودش اضافه کند و فضای حیاتی اش را چندین برابر وسعت بخشد. اما اینها که گفته شد فقط سر کوه یخ بیرون از آب بود، چون آقا بیژن در پوشیدن ارتباطاتش با محافل فرانسوی دقت خیلی زیادی داشت. در حقیقت آقابیژن یک لابی بزرگ برای جمهوری اسلامی را در فرانسه و آلمان نمایندگی میکرد و میکند که با بخش خاصی از دستگاه های متخصص در وزارت خارجه برخی از کشورهای اروپایی در ارتباط است. لابی "آقا بیژن" در تمام طول این سی سال در هر فرصتی که لازم بوده چوب زیربغل جکومت ولایت فقیه شده. تلاش اصلی آقابیژن و دوستانش در این لابی همیشه این بوده که نگذارند که عدم اعتماد جامعه بین المللی به سیاستمدارهای عمامه برسر جمهوری اسلامی، به نفع اپوزیسیون ایرانی تمام شود.

در آن دوره اول پیروزی انقلاب، کسانی که به نحوی سابقه روشنفکر-چپ بودن داشتند و شعارهای ضدامپریالیستی را روزی سه وعده با آب نمک در حلقوم خود قرقره میکردند، به زیر پرچم "نه شرقی- نه غربی" وارد شدند. یکی از اینها همین عبدالله خان شهبازی است که حداقل با شهامت اعتراف میکند که چه شد که او با سابقه کمونیستی و وابستگی به حزب توده، به داخل سیستم اطلاعات و امنیت راه یافتن و در میان گروه طراحان ساختار درونی وزارت اطلاعات از معماران اصلی گردید. آقا بیژن از همین روشنکر- چپ ها بود که تصمیم گرفت درخارح دست به همکاری با کهنه کمونیستهایِ تازه حل شده در حوضچه اسید سولفوریک وزارت اطلاعات بزند و زد. رابطه تنگاتنگ "آقا بیژن" هم با نهادهای امنیتی- اطلاعاتی ملاها از همان سفر کوتاه بعد از انقلاب او به ایران شروع شد و در طول این سی سال هم با مدیریت بسیار ماهرانه آقا بیژن وسعت زیادی یافت.


کیهان هوایی


نتیجه همکاری این دو گروه "روشنفکر-چپ" در داخل و خارج کشور انتشار ورق پارهء "کیهان هوایی" به مدت چند سال بود. کیهان هوایی زیر نظر و مسئولیت "سلیمی نمین" انتشار میافت. این نشریه، در داخل کشور اصلا و ابدا توزیع نمیشد. هدف از انتشار آن پیاده کردن یک طرح بسیار عجیب و پیچیده برای راه انداختن یک سراب بود، سراب "ویترین آزادی" برای گفتگوهای دمکراتیک و بحثهای نظری. همان چیزی که برای طیف "روشنفکر و کمونیستها" کشش فوق العاده ای داشت. دانه< درشتی بود برای بدام انداختن نریه پردازان یا صاجبنظران "اپوزیسیون میانه دو" در خارج کشور. غرض آن بود که این نشریه را تریبونِ آزادی کنند تا با استفاده از ادبیات جنبش چپ، روشنفکران چپ را به چالش تئوریک بکشند، و با این نیرنگ گردابی را باز کنند تا در درون آن، مکارانه عموم کادرهای سازمانهای چپ و روشنفکران اپوزیسیون را به بند خود درآورند. هدف آن بود که در میان ایرانیان چنین وانمود کنند که در ایران دیگر دوران سختگیریها و اعدامها سپری شده و حالا فضای بحث آذاد، امری پذیرفته شده و قابل قبول است کهه باید از آن استفاده کرد. هدف آن بود که نیروهای وفادار به اپوزیسیون را دچار تردید و تزلزل کنند و آنها را به ریزش بکشانند و مرزهای خودی و عیرخودی را پاک کنند.

مباحثی که انتخاب میشد تا به بحث گذاشته شود بسیار دقیق درنظر گرفته میشد و به دغدغه های تئوریک نیروهای روشنفکری چپ مربوط بود. یک طرفِ بحثها را سلیمی نمین اداره میکرد و در طرف دیگر آقا بیژن حکمت و چند حرّاف حرفه ای دیگر مثل خودش قلم میزدند. مهمترینشان بیژن حکمت بود. بعد هم گهگاه، دربرخی از روزنامه های وابسته به وزارت اطلاعات درداخل کشور بعضی از افاضات بیژن حکمت انتشار می یافت. بیژن حکمت با این روش به سایر روشنفکران ایرانی اینطور وانمود میکرد که امکان نفوذ "نظری" به قلب دستگاه تفکر جمهوری اسلامی وجود دارد، و وقتی حرفی به دور از تندروی گفته شود در ایران و در میان نخبگان انعکاس می یابد و به تدریج حوزه ای گرداگرد آن تشکیل میشود که در تحول تفکر مردم داخل کشور اثر میگذارد.

با انتشار کیهان هوایی آقا بیژن ناگهان خواننده پیدا کرد و اسم "در کرد". او که سالهای طولانی میکوشید بین فرانسه و آلمان گشت و گذار کند و با "ح. ش" و دیگران پس از " کنکاشها"، "کاوش" را منتشر نماید که حتی ده نفر خواننده ثابت نداشته باشد، از حاشیه به متن عروج کرد و نخبه نظریه پرداز "کیهان هوایی" شد. زمان زیادی لازم نبود تا نیرنگ بسیار پیچیدهء"کیهان هوایی" کارگر افتد و شکافی عمیق در میان اپوزیسیون خارج کشور به وجود آید. بیژن حکمت با در دست داشتن "کیهان های هوایی" در نشستهای روشنفکری خارج کشور حضور مییافت و از اعتماد خود به راهی که میرود خبر میداد. کسی متوجه نبود که حتی یک شماره کیهان هوایی در داخل کشور توزیع نمیشود. کمتر کسی واقف بود که این نشریه وزارت اطلاعات اصلا در خارج کشور به چاپ میرسد و در همان خارج کشور نیز توزیع میشود. روشنفکران "جو گیر" شده بودند. فکر میکردند که بیژن حکمت در ایران دوستانی دارد که توانسته اند دور از چشم ماموران همیشه بیدار و گمنام امام زمان یک حوزه انقلابی – روشنفکری در ایران دایر نمایند. در همان اثناهم بود که هاشمی رفسنجانی به عموم ایرانیان خارج کشور فراخوان مراجعت به ایران داد. او گفت هرکسی اعم از مسلمان و نامسلمان وقتی ایرانی باشد باید بداند که ایران خانه اوست. باید بیاید و درآبادانی وطنش شرکت کند. هرکسی که اعتقادی به براندازی نظام ندارد و در پی جنگ مسلحانه نیست بداند که آغوش کشورش برروی او باز است. در آن زمان بود که بسیاری از ماموران جمهوری اسلامی در جستجوی شناخت و تماس با همکلاسیهای سابق خود برآمدند تا با هر ترفندی آنهارا متقاعد به دریافت گذرنامه ایرانی کنند و آنها را به ورطه هلاکت ابدی بکشند. ناگهان سفارتخانه های ملاها سختگیری و بدعنقی سالیان قبل را کنار گذاشته وبه سادگی آب خوردن به صدور گذرنامه برای همه متقاضیان اقدام کردند. هدف از این کارها، شتاب بخشیدن به فروپاشی اپوزیسیون خارج کشور بود که زیر نظارت علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت انجام میگرفت. بسیاری از ایرانیها در آن زمان برای دریافت گذرنامه ها اقدام کردند و راهی ایران شدند. این یک طرح حساب شده برای عقیم کردن جنبش اپوزیسیون خارج کشور بود و الحق "کیهان هوایی" در این هیانت آشکار به نسل ایرانیان خارج کشور، نقش جنایتکارانه تعیین کننده ای ایفا کرد. " آقا بیژن" هم خرسند از آن است که با قلم مسمومش منت بزرگی بر گردن "کیهان هوایی" و خانواده سلیمی نمین و کل نظام ملاها دارد.


کم نبودند روشنفکران ایرانی، که فریب این نیرنگ را خوردند و یکی یکی سفر به ایران کردند، و رد بازگشت هم تبدیل به بنگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی شدند. به هرکسی میرسیدند زبان به تعریف باز میکردند که شرایط عوض شده و دیگر مثل قبل نیست و کسی با آدم کاری ندارد و در آنجا پول ریخته که میشود رفت و آن را پارو کرد.

روشنفکرهایی هم بودند که برای رفتن خودشان به ایران تحلیلهایی ارائه میدادند و بعضی از آنها هم تحلیلهای خودشان را در روزنامه های خارج کشور منتشر میکردند. مثل خدا بیامرز مجید شریفآ البته سفارت جمهوری اسلامی آنها را تشویق میکرد که این کاررا بکنند تا هوای وطن را در دل دیگر روشنفکران هم بیندازند. روشنفکرهای معاود پیش خود میگفتند وقتی بیژن حکمت از خارج کشور توانسته در نشریات داخلی مطلب بنویسد، درحالی که خودش در خارج کشور است، مسلماً اگر ما به داخل کشور برویم راه بازی در پیش پایمان گشوده خواهد بود تا بتوانیم به ایجاد تغییرات دمکراتیک در کشورمان کمک کنیم. البته غالب اعضای سازمانهای سیاسی و روشنفکران قدیم به محض این که پایشان به فرودگاه مهرآباد میرسید گذرنامه شان توقیف میشد و خودشان به اوین احضار میشدند و در جلسات متعد پرسش و پاسخ کاملا تخلیه اطلاعاتی میشدند، و در نهایت هم غالبا دعوت به همکاری با وزارت اطلاعات به عنوان خبرچین میشد. بعضی از این معاودان به ایران هم در چنگال باند سعید امامی اسیر شدند و جان باختند. نخستین قربانیان قتلهای زنجیره ای از میان این معاودان بودند اشخاصی مانند غفار حسینی و مجید شریفکه هر دو از پاریس به ایران رفتند.


به زودی مرزهای داخل و خارج به هم ریخت و بنابه اظهارات فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، وزارت اطلاعات در همه گروههای روشنفکری و اپوزیسیون خارج کشور موفق به کاشت شنود و سرنخهای ارتباطی شد که نتیجه آن ترورهای مکرر سران اپوزیسیون در فرانسه و آلمان و اتریش و سویس بود.


یک تمنا از طرفداران موج سبز


بیژن حکمت امروز باید بداند که پرده از چهره اش فرو افتاده. او در جایگاهی نیست که بتواند جنبش مردم مبارز ایران رادر داخل کشور به نقد بکشد و برای آن دستور العمل صادر نماید. جوانان و گردانندگان "موج کمپ" و کلیه آزادیخواهان دلاور جنبش سبز نیز که از سوابق بسیاری از قلم به دستها بی اطلاعند، بهتر آن است تا اعتبار خودشان را دستخوش یک بحران تاریخی نکنند. ما البته در نظر داریم تا ناگفته هایی را برای پالایش جنبش سبز هموطنانمان به نظر عموم برسانیم .


جمله معترضه به اعضای جریان جمهوریخواهان


بیژن حکمت مقاله خود را به عنوان یکی از اعضای جریان موسوم به جمهوریخواهان ایران نوشته است. اگرچه او عضو قدیمی این جریان است و اصولاً در تشکیل این جنبش از ابتدا نقش اساسی داشته، اما برای ما روشن نیست که این مقاله را به عنوان یک نظریه شخصی و خصوصی منتشر کرده یا به عنوان نظریه کل جریان موسوم به جمهوریخواهان ملی ایران. چون در آن صورت حرف و سخنی هم بااعضای آن جریان خواهیم داشت که پرداختن به آن در آستانه پیروزی جنبش سبز ملی ایران بیمناسبت نخواهد بود